ناظم الاسلام كرمانى
280
تاريخ بيدارى ايرانيان ( فارسى )
مثلا در آخر موعظه كه رسم است دعا ميكنند و بالفاظ بزرك و القاب و اوصاف بسيار بزرك از قبيل حجة الاسلام آية اللّه و نايب امام و حضرت اشرف و اعليحضرت قدر قدرت و مالك الرقاب و . . . و . . . و . . . تفوّه و تنطّق نميكرد بلكه بعض اوقات بالصراحه مطالبى را عنوان ميكرد كه برميخورد به امام جمعه امام هم محض حفظ جمعيت مأمومين و يا غرضى ديگر متحمل ميشد و منع نميكرد در اين اواخر تجرى واعظ به حدى رسيد كه از شاه و رجال دولت و وزراء مملكت و حكام جور هم ذكرى ميفرمود و سيئات اعمال عموم متنفذين را ميشمرد و بد ميگفت به اين جهت ديوانيان از امام جمعه متنفر شده و گاهگاهى بعض پيغامات براى امام ميرسيد ولى جمعيت عوام بيشتر اطراف امام را گرفته و ترقى امام به حدى رسيد كه رسالهء عمليه هم نوشت و بطبع رسانيد با آنكه امام جمعه را مرتبهء اجتهاد نبود به اين جهت امام جمعه را بخاطر رسيد كه هم انتقامى از آقاى بهبهانى بكشد و هم سيد واعظ را گوشمالى بدهد و هم عنايت اعليحضرت و توجه رجال دولت را به طرف خود جلب نمايد . اين بود كه در روزيكه تجار و كسبه اجتماع نمودند امام جمعه گفت ساير آقايان را نيز در اين مسجد حاضر كنيد تا با حضور همگى عزل علاء الدوله را از دولت استدعا كنيم و نيز نيامدن حاج شيخ فضل اللّه و اصرار نكردن امام جمعه براى احضار او اشعار دارد به مقصود بلكه از يكى از موثقين شنيدم كه امام جمعه پيغام داد براى حاج شيخ فضل اللّه كه شما حاضر نشويد ديگرى از معتمدين گفت امام جمعه گول شيخ فضل اللّه را خورد و باهم مواضعه داشتند . بارى پس از اين واقعه خبر به عين الدوله رسيد از خوشحالى و اين حركت امام جمعه آنشب را بهترين ليالى زندگانى خويش دانست و پيغامات متواليهء مؤكده بحاج شيخ فضل اللّه فرستاد كه البته با امام جمعه همراه باشيد و مراتب را حضور اعليحضرت شاه راپرت داده كه امام جمعه خدمتى بسزا بدولت نمود و ملاها را كه مصمم شده بودند اركان سلطنت را متزلزل سازند متفرق نمود و دماغ آنان را سوخت سفراء عين الدوله امشب بخانهء امام جمعه و حاج شيخ فضل اللّه متواليا مراوده مينمودند و آمد و رفتى داشتند . هواخواهان امين السلطان هم محرمانه بخانهء آقايان ميرفتند نگارنده اعتصام السلطنه پسر معير الممالك داماد امين السلطان را ديده كه براى ملاقات آقاى طباطبائى آمده بود و محرمانه خدمت آقا رسيد و از آنجا به طرف خانهء آقاى بهبهانى رهسپار گرديد و آنها را اطمينان ميدادند در واقع اطمينان هم لازم بود چه از عاقبت امر كسى را اطلاعى نبود مجملا در اين شب اكثر از علماء در خانه آقاى طباطبائى انجمن كرده از آن جمله جنابان آقا سيد جمال الدين افجهء و حاج شيخ مرتضى آشتيانى هم براى كسب تكليف حاضر بودند پس از مذاكرات بسيار آقاى طباطبائى فرمود حال كه كار باينجا رسيد كار را يكسره و تمام كنيم آن خيالى را كه سه ماه ديگر عازم انجامش بوديم جلو مياندازيم . ديگر آنكه اگر ما فردا در اين شهر بمانيم عين الدوله محرك امام جمعه و مردم مىشود شايد مقصود منقلب شود چه بعضى از اجزاء ما با اجزاء امام جمعه زد و خوردى خواهند نمود آنوقت نزاع حيدر نعمتى و گفتگوى دو محله و جنك داخلى بميان خواهد آمد تجار هم داخل در كار ميشوند اگر